ميرزا محمد حيدر دوغلات

338

تاريخ رشيدى ( فارسي )

تفصيل اين جمله آن است كه در تاريخ مذكور پدرم - انار اللّه برهانه « 1 » - به خراسان رفت و شاهى بيگ خان شهيد كرد ، چنانچه تقرير يافت و براى من با بخارا كس فرستاد . هرچند عبيد اللّه خان اين امر را كاره بود ، تجاوز حكم شاهى بيگ خان از ناممكنات بود . مرا به آن كس سپردند و مقرر آن بود كه مرا در آب آمو به آنها كه غريق رحمت شده‌اند ملحق گردانند . بعضى از ايشان كه از پدرم در هرجا مانده بود تجسس مىكرد ، سخنش آنكه ميرزا به من فرموده‌اند اشياء مرا با پسر مرا همراه بيار ، براى اين معنى چند روز توقف واقع شد . در اثناء توقف ، مولانا محمد كه استاد من و خليفه پدرم بود ، پيش حضرت مولانا رفته است . حضرت مولانا فرموده‌اند كه به خراسان كى روان مىشويد ؟ مولانا محمد گفته است كه در همين چند روز مقرر است كه بدر آييم . حضرت مولانا فرموده‌اند كه بعد از ساعتى بيائيد كه سخنى دارم . بعد از ساعتى كه ازدحام اهل اعتقاد انعقاد يافته بود متفرق شده ، پيش حضرت مولانا درآمده است . حضرت مولانا فرموده‌اند ( 143 ر ) كه ماكى راضى بوديم كه محمد حسين ميرزا به خراسان رود ، و حالا پسر ميرزا را به خراسان مىبريد . مولانا گفته است كه آرى توكل كرده مىبريم . حضرت مولانا فرموده‌اند كه پيغامبر را - صلّى اللّه عليه و سلّم - : كفار « 2 » مكه قصد كردند ، ايشان توكل در فرار و مهاجرت كردند نه در ايستادن و گرفتار شدن . اكنون مصلحت آن است كه توكل بر حق - سبحانه و تعالى - « 3 » كرده پسر ميرزا را گرفته گريزيد كه اگر در اين شما را خوف و خطرى روى دهد من ضامنم . البته در اين كار اقدام مىبايد نمود . مولانا محمد بارها مىگفتند كه هرگز آن داعيه در ضميرم نبود . به اين كلمه حضرت مولانا در دل من عجب قوتى حاصل آمد و مرا داعيه قوى پيدا شد كه شما را گرفته گريزم . از پيش ايشان كه برآمدم در صدد گريختن شدم . چون سخن به اينجا رسيد اگر حضرت مولانا كه سابقا در ماده مرض من مذكور شده‌اند و آن بر سبيل اجمال بوده مفصل آن مجمل را تفصيل دادن لايق مىنمايد .

--> ( 1 ) . نگ : - انار اللّه برهانه . ( 2 ) . نگ : پيامبر اكرم را كفار . ( 3 ) . نگ : - سبحانه و تعالى .